تبلیغات
دوست داشتنی - از خدا خواستم...
از خدا خواستم... ...

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد

خدا گفت: نه!

رها كردن كار توست. تو باید از آنها دست بكشی.

 

از خدا خواستم تا شكیبایی ام بخشد

خدا گفت: نه!

شكیبایی زاده رنج وسختی است

شكیبایی بخشیدنی نیست. به دست آوردنی است.

 

از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد

خدا گفت: نه!

من به تو نعمت و بركت دادم. حال با توست كه سعادت را فراچنگ آوری.

 

از خدا خواستم تا از رنج هایم بكاهد

خدا گفت:نه!

رنج و سختی تو را از دنیا دورتر و دورتر و به من نزدیكتر و نزدیكتر میكند.

 

از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد

خدا گفت: نه!

بایسته آن است كه تو خود سر برآوری و ببالی اما من تو را هرس خواهم كرد تا سودمند و پر ثمر شوی.

 

من هر چیزی را كه به گمانم در زندگی لذت می آفریند از خدا خواستم و باز گفت: نه!

من به تو زندگی خواهم داد تا تو خود از هر چیزی، لذتی به كف آری.

 

از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم، همانگونه كه آنها مرا دوست دارند

و خدا گفت: آه...

سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت كنم.


2نوشته شده در چهارشنبه 31 شهریور 1389 ساعت 11:29 ق.ظ توسط فریبا    نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

صفحات :