تبلیغات
دوست داشتنی - دوستت دارم...
دوستت دارم... ...


خواستم تا بار دیگر چیزی بنویسم اما نه قلم نوشت و نه کاغذ نوشته هایم را بر روی خود حک کرد ، چرا که هر دو دانستند که باید دوباره شرح حال عشق مرا بنویسند .

قلم در دستانم شکست و کاغذها به هوا رفت ، افکارم به هم ریخت و چشمانم با بارش اشکهایش که پر از درد درون بود ارمغان تازه ای به گونه هایم بخشید .

اما در خیال خود همیشه این رویا را می پرورانم که

دوستت دارم ...



2نوشته شده در دوشنبه 16 آبان 1390 ساعت 01:20 ب.ظ توسط فریبا    نظر شما ()
ویرایش شده در دوشنبه 16 آبان 1390 ساعت 03:15 ب.ظ

صفحات :